خرید بک لینک
۱. تو ترافیک یه آقا و خانمی باهم درگیر شدن. اولش فقط لفظی بود. اما بعد که خانمه فحش ناموسی داد، دعوا فیزیکی شد. رفتم جداشون کردم به آقاهه گفتم خجالت بکش خانمه. گفت خانم باشه مگه فحش ناموس الکیه؟! حق داشت یه جورایی. با این حال دیدن تصویر دست بلند کردن یه مرد روی یه زن آزاردهنده بود. ۲. اگه یه سیاهپوست بیاد تو تلویزیون بگه من افتخار میکنم سیاهپوستم همه براش کف میزنن. اما اگه یه سفیدپوست بیاد همین حرف رو بزنه همه میگن چه آدم نژادپرستیه. چرا؟ چون رابطه سیاهها و سفیدها تاریخ داره. تا همین یک و نیم قرن پیش سیاها جز املاک شخصی سفیدپوستا حساب میشدن. غرور و عزت نفس وراثتی آدمایی که با پوست تیره به دنیا میومدن طی قرنها تحقیر پایمال شده. لذا حداقل جواب این بیعدالتیهای تاریخی اینه که اجازه بدی کمی از بیعدالتیهای امروز به نفع اونا باشه. ۳. زن بودن جدا از اینکه یه خاصیت زیستشناسانه است یه خصوصیت فرهنگی هم هست. مثلاً اینکه زن زیباست، زن مهربان است، زن ایثارکننده است و... . این خصوصیات برای من که مرد هستم خیلی مثبت و خوب به نظر میرسن. اما برای زنها تأثیر کاملاً مخرب و منفعلکنندهای میذاره

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:33

قرن ششم پیش از میلاد است. بختالنصر پادشاه بابل به اورشلیم حمله کرده و در عرض چند ماه آن را ویران میکند. ارمیای نبی باورش نمیشود. اورشلیم، شهری که او عاشقانه دوستش داشت، در اوج شکوه و عظمتش دچار فلاکت و بدبختی شده بود. بزرگان یهود کشته میشدند، زنان و دختران به اسارت گرفته میشدند، جوانان به بردگی بابلیها درمیآمدند و کودکان از گرسنگی تلف میشدند. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا خداوند چنین عذابی بر آنها نازل کرده بود؟ چه گناهی مرتکب شده بودند؟ ارمیا درمانده است: «ای خدا، تو به هنگام غضب خود ما را تعقیب نموده و هلاک کردهای و رحم ننموده ای. خود را با ابر پوشانیدهای تا دعاهای ما به حضور تو نرسد. ما را مثل خاکروبه و زباله به میان قومها انداختهای. تمام دشمنانمان به ما توهین می کنند. خرابی و نابودی دامنگیر ما شده و در ترس و خطر زندگی میکنيم. کسانی که هرگز آزارشان نداده بودیم، دشمن ما شدند و ما را همچون پرندهای به دام انداختند.» در حق او و مردمش ظلم شده بود. و او نمیتوانست دلیل این بیعدالتی را بفهمد. آنها نه به ملتی ظلم کرده بودند و نه با کسی دشمنی داشتند. او میتوانست خشمگین باشد. از دست

برچسب: چگونه غمگین باشیم, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:33

خیلی چیزا در مورد اعتیاد گفته شده. ما معمولاً احساس میکنیم چیزای زیادی درباره اعتیاد میدونیم. بیشتر از همه، افکار ما برگرفته از شخصیت کلیشهای معتاد توی سریالهاست: جوونای خوب، باحال و پرانرژی یه بار سهواً مواد مخدر امتحان میکنن و تو دام اعتیاد میافتن و بعد به مرور تبدیل به هیولا میشن. اما من کنجکاو بودم بدونم واقعاً چه اتفاقی میافته؟ چی میشه که آدما مرتکب این «حماقت واضح» میشن؟ چیزایی که بشون رسیدم شاید کمی عجیب به نظر برسه، اما من مطمئنم میتونه به خیلی از کسایی که درگیر این قضیه هستن کمک کنه. ۱. اعتیاد یک مقوله روانی است خیلیا رو دیدم که سعی میکنن تأثیر مواد مخدر رو به تأثیری صرفاً فیزیکی تقلیل بدن. ادعای مزخرفیه! مواد مخدر پاسخگوی نیازهای روانی ما هستن. اونا به ما کمک میکنن موقعی که مضطربیم آروم بشیم، موقعی که حوصلهمون سر رفته داستانای توهمی بسازیم، موقعی که ناراحتیم شاد بشیم و ... . تأثیر اصلی مواد مخدر روانی است. ۲. آنها بیش از اندازه مؤثرند مردم وقتی غمگین میشن یه آهنگ گوش میدن، میرن بیرون قدم میزنن، با دوستاشون وقت میگذرونن و ... . اینا تا حدودی مؤثرن. اما هیچ کدوم تأثی

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:33

صفحه بندی